دیشب 95/02/11
جمعه صبح به اتفاق همسر جان و آرادی رفتیم بیرون تا وسایلی که مورد نیاز من بود از هفت تیر و بعد از اون هم از منیریه بخریم. تو این بحبوحه خوش بحال آرادی شد و بعد از خرید وسایل ورزشی مورد نیاز من اسکوتری هم برای ایشان خریداری نمودیم. کلاٌ جمعه رو تا 9 شب با همون مشغول بود و باهاش بازی میکرد. دیروز هم وقتی میخواستیم از خونه ی مامانی بریم میگفت: مایا راه نریم با ماشین بریم (برعکس همیشه که علاقه وافری به پیاده رفتن داشت)من در کمال تعجب که چی شده گفت: با اسکوتم بازی کنم. رفتیم خونه گفت مایا عینکو بده من پولیسم اینم ماشین آقا پولیس (اسکوتر). از من عکس بگیر. اینجا هم به گفته ی خ...







